حكيم ابوالقاسم فردوسى
72
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ جز از پهلوان جهان زال زر * كه با تخت و تاجست و با زيب و فر ] همى مهرشان هر زمان بيش بود * خرد دور بود آرزو پيش بود چنين تا سپيده بر آمد ز جاى * تبيره بر آمد ز پرده سراى پس آن ماه را شيد پدرود كرد * بر خويش تار و برش پود كرد ز بالا كمند اندر افگند زال * فرود آمد از كاخ فرخ همال [ راى زدن زال با موبدان در كار رودابه ] چو خورشيد تابان بر آمد ز كوه * برفتند گردان همه همگروه بديدند مر پهلوان را پگاه * و زان جايگه بر گرفتند راه سپهبد فرستاد خواننده را * كه خواند بزرگان داننده را چو دستور فرزانه با موبدان * سر افراز گردان و فرخ ردان بشادى بر پهلوان آمدند * خردمند و روشن روان آمدند زبان تيز بگشاد دستان سام * لبى پر ز خنده دلى شادكام نخست آفرين جهاندار كرد * دل موبد از خواب بيدار كرد چنين گفت كز داور راد و پاك * دل ما پر امّيد و ترس است و باك [ ببخشايش اميد و ترس از گناه * بفرمانها ژرف كردن نگاه ] [ ستودن مر او را چنان چون توان * شب و روز بودن بپيشش نوان ] خداوند گردنده خورشيد و ماه * روان را بنيكى نماينده راه به دويست گيهان خرّم بپاى * همو داد و داور بهر دو سراى بهار آرد و تير ماه و خزان * بر آرد پر از ميوه دار رزان جوان داردش گاه با رنگ و بوى * گهش پير بينى دژم كرده روى ز فرمان و رايش كسى نگذرد * پى مور بىاو زمين نسپرد [ بدانگه كه لوح آفريد و قلم * بزد بر همه بودنيها رقم ] جهان را فزايش ز جفت آفريد * كه از يك فزونى نيايد پديد [ ز چرخ بلند اندر آمد سخن * سراسر همين است گيتى ز بن ] [ زمانه بمردم شد آراسته * و زو ارج گيرد همى خواسته ] اگر نيستى جفت اندر جهان * بماندى تواناى اندر نهان [ و ديگر كه مايه ز دين خداى * نديدم كه ماندى جوان را بجاى ] بويژه كه باشد ز تخم بزرگ * چو بىجفت باشد بماند سترگ چه نيكوتر از پهلوان جوان * كه گردد به فرزند روشن روان چو هنگام رفتن فراز آيدش * به فرزند نو روز باز آيدش بگيتى بماند ز فرزند نام * كه اين پور زالست و آن پور سام به دو گردد آراسته تاج و تخت * از ان رفته نام و بدين مانده بخت كنون اين همه داستان منست * گل و نرگس بوستان منست [ كه از من رميدست صبر و خرد * بگوييد كين را چه اندر خورد ] [ نگفتم من اين تا نگشتم غمى * بمغز و خرد در نيامد كمى ] [ همه كاخ مهراب مهر منست * زمينش چو گردان سپهر منست ] دلم گشت با دخت سيندخت رام * چه گوينده باشد بدين رام سام